تبليغاتX
ورای قلم - 1386 هم اومد.یعنی چند تا بهار دیگه رو می بینم؟ سال نو مبارک

ورای قلم
به نام زارع گل های عشق که تمام گلهایش را در صحرای قلب تو کاشته.


ببهار  اومد. دلاتونم مثل بهار بهاریه؟

آب پخشان چشم میگشایند و آب مژگان بهاری را جاری می سازند.

خورشید چنان پرتوهای آتشفام اش را بر زمین آژناک می تاباند که گاه حس میکنم آتش طور را در مقابل دیدگانم می بینم.

گاهی که به بهار می اندیشم  به سنگدلی  کاج پی میبرم.

آخر کاج از رفتن بهار آخ هم نگفت.

اما....  اما نه کاج وفادارترین هم هست.کاج میماند تا مونس زمستانم باشد.

زمستانی که حتی درختان قصه گو هم خوابند.

زمستانی که حتی آدنیس با گل های  زرد و سرخش  در کشتزارها خوابیدهُ کاج شنواترین گیاه دورانها محسوب میشود.

راستی گفتم آدنیس .نمیدانم.نمیدانم که قصه ی  عشق آفرودیت و آدنیس چه شد.

بهار نزدزیک است.اما بهار دلها چی؟

ای خالق هستی بهار دل آفرودیت ها و آدنیس ها  کی می اید؟

به قلم ملیکا ُ فرزند مهربانترین دریای گیتی

آدنیس:گلی است از تیره ی الاله با برگهای بریده و گلهای زرد و سرخ در کشتزارهای گندم میروید. همچنین افسانه ای از جوان زیبایی که آفرویدت در یونان عاشق ان بود.این توضیحات رو به در خواست یکی از دوستان مهربانم نوشتم.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 3:35 توسط ملیکا |